یادش بخیر | انگیزشی

یادش بخیر کارت های صد آفرین و کارت امتیازی هایی که جمع می کردیم برای اول شدن و در پایان سال برنده شدن یک لوازم تحریر یا وسیله ورزشی

همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته

********

یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود

********

من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !

********

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم

********


تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن

********

یادتون میاد
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !!!!!!!!!!
یادش به خیر………

یادش بخیر زمزمه های پدر و مادر در غروب ۳۱ شهریور
“غصه نداره که تا چشم به هم بزنی ۹ ماه تموم میشه … ”

********

شما یادتون هست بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المسایل بود
از اختلاص هم جرمش بیشتر بود !
وقتی جوابا رو میخوندیم همه جوابا مثل هم بود D:

********

یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !

********

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون !

این مطلب رو خوندی؟  همایش کنکور سومی ها

********

آخه من نمیدونم شادی های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن D:

********

یکی از جملاتی که در دوران مدرسه
از معلمین و مدیر و معاونین محترم به کرات شنیده میشد این جمله بود :
“پرونده تون رو میزاریم زیر بغلتون”
خداییش کی دیده پرونده دانش آموزی را بزارن زیر بغلش ؟
مگه هندونس ؟!

********

یادش بخیر غربت کلاس جدید و غصه همکلاس نبودن با بچه های سال قبل !

********

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟

********

یادش بخیر، پشت دفترای قدیم مدرسه؛ آدمک چارخونه روی تخته سایه:
“تعلیم و تعلم عبادت است”

********

“بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید خونه ، معلمتون نیومده”
جالب اینجاست که اون یه ساعتی که زود میومدیم خونه یه حس و حال عجیبی داشتیم ،
اصن اون یه ساعت معادل ۱۰سال بود !

********

اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود
ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس
ما هم خ.ر کیف میشدیم میرفتم کلاس !

********

یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم
و پنجشنبه ساعت ۱۲ تعطیل میشدیم ،
شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت ۱۲ میرفتیم ؛
اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!

********

یادتون میاد ؟؟؟
نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو
که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …

این مطلب رو خوندی؟  امتحانات دی ماه ، تستی یا تشریحی ؟

********

یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد
خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست
بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه!

همه اینا بزودی میگذره و روزی می رسیم به یادش بخیرهای کنــکور ۹۷ و همه خاطراتش

پس بهتره در لحظه زندگی کنیمو حسرت لذت های اونو هیچ وقت نداشته باشیم .

پس از همین امروز … قهرمان زندگی خودت باش و از کنکور خاطره ای فوق العاده تو ذهنت بساز …

از این دو صوت انگیزشی حتما لذت خواهید برد

برای این مطلب اولین پیام را ارسال کنید

پاسخ دهید

بهتون اطمینان میدم آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


*


*ضروری*